صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٥٢
رمز پیروزى ملت، حفظ وحدت کلمه و اتکال به خدا
ما یک قدم جلو رفتیم تا اینکه این شخص را از مملکت بیرون کردیم، او مىخواست که ماها را بیرون کند و مىگفت که هر که وارد حزب رستاخیز نشده است باید از این مملکت بیرون برود. شما بحمدالله با هم متحد شدید و اتفاق کلمه شما باعث شد که آن کارى که مىخواست سر شما بیاورد شما سر او آوردید، بیرونش کردید. بعدها هم کسى نمىتواند او را بیاورد. اگر مىتوانستند نگهش مىداشتند. نگه داشتن آسانتر از بیرون رفتن و برگشتن است، البته آنها به فکر هستند. گفته مىشود که در طیاره که داشته مىرفته این خبیث امر مىکرده که کودتا کنید. طیاره در هوا بوده و باز از هواى نفسش دست بر نداشته. از آنجا (اینجور گفته مىشود) امر کرده که کودتا کنید. در همین چند روز هم مىگویند در یکى از پادگانها (امروز هم باز براى من نوشتهاند) دستور داده بودند به اینکه بروید شهر همدان را - کودتا کنید و بمباران کنید و بساط درست کنید. گوش ندادند، اعتصاب غذا کردند و گوش ندادند و الان هم این پادگان در بست مال ملت است. اینها براى چى بود؟ براى دو مطلب: یک مطلب این اتفاق کلمهاى که در ایران پیدا شد. یک مطلب دیگر، این پشتوانهاى که عبارت از حق و حقیقت خدا بود. براى خدا و اسلام داد زدید گفتید ما اسلام را مىخواهیم، آزادى مىخواهیم، استقلال مىخواهیم. حکومت اسلام، حکومت اسلامى همین آزادى و استقلال را به شما مىدهد منتها شما تشریح کردید مطلب را والا حکومت اسلامى یعنى آزادى، یعنى استقلال. این پشتوانه داشتن اجتماع شما به اراده الله تعالى موجب پیروزى شما تا اینجاست و اگر این دو جهت محفوظ بماند که قیامتان بحق باشد. (اعظکم بواحده ان تقوموالله) براى خدا قیام کنید، نه براى شهوات نفسانیه. اگر انسان براى شهوات نفسانیه قیام بکند و براى خدا نباشد این به جائى نمىرسد کارش، این بالاخره فشل مىشود کارش چیزى که براى خدا نیست دوام نمىتواند داشته باشد.
فقط براى خدا قیام کنید.
کوشش کنید که قیام شما، این نهضتى که دارید نهضت الهى باشد، لله باشد. من نمىتوانم باور کنم که کسى مبادى معنوى نداشته باشد و براى مردم کوشش کند. من اصلاً باورم نمىآید. اینهائى که مبادى معنوى دارند، اینهائى که خدا قائلند، آنهائى که جزا قائلند، آنهائى که عطا قائلند، اینها تعقل دارد که یک کسى جان خودش را بدهد یک جان بالاتر بگیرد، همه چیزش را بدهد و از خدا زیادتر، آنقدرى که هیچ چشمى نمىتواند ببیند و هیچ گوشى نمىتواند بشنود بگیرد. این معقول است که ما یکى بدهیم صد تا بگیریم. یک جانى که توى این کالبد محبوس است بدهیم، آزاد بشویم به جانى که الهى است، آزاد است، محیط است، همه چیز است، ارادهاش فعال است، مىگوید بشو، مىشود، هر چه و هر که بخواهد مىشود، یک همچو چیزى بگیرد، این معقول است که انسان در اینجا فداکارى کند و جانش را بدهد اما آن کسى که این مبادى را ندارد، یا بسیار احمق است یا دروغ است مطلب. من مىگویم دروغ است مطلب، تعمیه است. اینکه (من براى مردم، براى توده دارم زحمت مىکشم)، از او مىپرسیم